ایلیاایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

ایلیا قند عسل طلای مامان

ایلیا عزیز مامان

مامانی امروز می خوام بعد یه مدت وبلاگتو آپ کنم قربونت بگردم خیلی با مزه شدی حسابی که به قول داداش امید اول  همه به شما توجه میکنند بعد به بقیه بابا بزرگی عمه وخاله وداییها خیلی خیلی دوستت دارند بچه های فامیل که دیگه نگو همش یکی بغل میکنه دیگری تو نوبت واستاده واسه بغل کردن تو مامان جونم با شیرین کارهات همه را شیفته خودت کردی وحسابی دلبری میکنی یه صداهای عجیب وغریب از خودت در می آری یاقهقهه می خندیکه مامانی از تعجب انگوشت به دهن می مونم واسه صداهات کاملا برای مدت طولانی می تونی بشینی سینه خیزمیری اونم  با شونه سمت راست خودتو به وسایل مورد نظرت می رسونی هنوز نمی تونی بادست وپاهات  سینه خیز بری عاشق دستمال کاغذی هستی تا ا...
27 خرداد 1391

روزت مبارک باباجون

اومدم وبلاگ گل پسری را آپ کنم  مامانی دیروز روز تولد حضرت علی و روز پدربود روز پدر  برهمه بابا های دنیامبارک باشهههههههههههههههههههه مامان جون یه روزی شما هم مثل بابای پدر میشی انشاللهههههههههههههههههه قربونت بشم مامان جون دیروز با شما پسر گلم رفتیم برای بابا بزرگی یعنی پدر باباجونت یه پارچه پیراهنی خریدم اخه بابا اکبر پیراهن دوخته نمی پوشه مجبور شدیم پارچه بخریم هر چه به بابات اصرار کردیم بیاد یه شلوار برایش بخریم نیومدکه نیومداخرش هم مجبورم بدون بابای برم براش بخرم  (اخه سایزشو نمی دونم کوچیک وبزرگ بشه چکار کنم) بعد از اونجا با شما رفتیم سر مزار بابا جون مادری خودت می دونی که مامانی چند ساله پدر ومادرشو از دست داد...
18 خرداد 1391

هشت ماهگیت مبارک قند عسلم

ورجک مامان وبابا امروز هفت ماهت تموم میشه واردماه هشتم از زندگیت میشی انشالله صد ساله شدنتو جشن بگیری عزیزدل مادر پسرمون خیلی شیرین شده شیرینتر از عسل بااون خندهای صدا دارت دل همه را آب میکنه جای خاصی برای خودت باز کردی پیش همه امروز از کارهای که یاد گرفتی می خوام بنویسم از خودت صدا در میاری ابووووووووف باااااااابااااااا بوبوبو وقتی داداشی میگه یالله سریع دست راستو میاری بالا باهاش یالله میدی کلی با دست وپاهات بازی میکنی وقتی صبح از خواب بیدار میشی یک ساعت با دست وپاهات بازی وصحبت میکنی واسه خودت برای خودت غلت میزنی از دمر به رو از رو به پشت برمیگردی تلاش میکنی سینه خیز بری وقتی موفق نمیشی سرتو رو زمین میزاری گریه میکنی روی زمی...
7 خرداد 1391